قطره اي اشك به چشمم جاري است
تو نمي بينيش اما
دگر آماده ي افتادن از اين ديده شده
مرگ اشكم نزديك
چه غريبانه و سرد
مي چكد اما باز
قطره اي اشك دگر
ساده و سبزو غريب
بنشيند در چشم
زير پايم همه خيس
حرف اين دل همه درد
اين همه اشك چرا ريختم
آخر تو بپرس
تا من خسته دهم پاسخ تو
كه به چشمان من عاشق مست
روي چون ماه تو را ماه ندارد به خدا
همه سعيم اين بود
كه تو در آينه ي چشم ترم
عكس زيباي رخت را تو ببيني جانا
كه تو تصوير دو چشمان اهورايي خود
كه در اين شيشه ي اشك
شده پيدا
ببيني چون من
همه سعيم اين بود
تو ببيني همه آن چيز كه من مي بينم
در همين آينه ي اشك ترم
همه سعيم اين بود
كه تو هم پي ببري
علت درد و جنونم عشق است
چه كنم
تاب ندارم به خدا
زير پايم تو ببين
همه باراني وخيس
نكند اين همه عمر
تو گمان كرده بدي
كه ز باران شده خيس
زير اين پاي نحيف
گرچه چشمم همه سرخ
گرچه رويم همه زرد
باز هم سبز شوم
باز هم سوي تو اي تازه بهار
چو پرستو
پر خود باز كنم
تو خود آينه هستي ، بي شك
سوي چشمان تو پرواز خوش است
آبي چشم تو ما را كافي است.
یکم دیر به دیر میام ..